فرصتی که دوباره به من داده شد ...

بسم الله

الان که دارم وبلاگ رو آپ می کنم دقیقا 23 روز از حادثه ای که به نوبه ی خودش واسه من یه مبدا تاریخی تو زندگیم محسوب میشه می گذره...

لطف خدا و البته حکمت اوستا کریم بوده که قضیه با یه عمل(هرچند سخت و طولانی) و یه تیکه پلاتین که هنوز مهمون ناخونده ی این جرم ناسوتیه و همچنین مقداری درد و لاجرم بی تابی +23 روز خانه نشینی سر و تهش هم اومده و الان دارم با اون یکی دست سالمم و لپ تاپ امانتی تایپ می کنم و گرنه اون ضربه و اون تعریف هایی که از شدت تصادف توسط شاهدان ماجرا برام شده و میشه می تونست پرونده حادثه رو از جرحی به جنایی تبدیل کنه!

از اون شب که نه دو سه شب بعدش که به خودم اومدم و فهمیدم کجام و چی شده همه اش فکرم مشغول اینه که این فرصت دوباره رو خدا چرا بهم داده؟ ذهنم درگیر اینه که بفهمم این لطف بزرگ به من شد تا چی رو بفهمم؟

خوب البته خداییش اینجوری با اینهمه حق الله و حق الناسی که از سنگینی ستون فقرات برام نذاشتن اگر 23 روز پیش کارم تموم می شد الان حداقلش سه چهار تا از برادران زحمتکش بخش عذابهای نوین برزخ(سلام الله علیهم اجمعین) اساسی توی زحمت افتاده بودن و این مدت شب و روز نمی شناختند!!!

توی این مدت که هرشب و بعد از ظهر دوستان و آشنایان همه لطف می کنن و بهم سر می زنن فرصتم برای اینکه در مورد سوالات بالا به یه نتیجه ی قانع کننده (حداقل برای خودم) برسم نشد بویژه اینکه مواقع درد یه قرص ضد علم حضوری! می خوردم و دردکم میشد خواب بر من مستولی.

این روزها هرچند از زندگی پر سر و صدا و پر رفت و آمد من عجالتا خبری نیست اما گاهی اتفاقات جالب و بدیعی برام رخ می ده و باعث تلطیف اساسی فضا میشه/ مثلا جمع دوباره محمد و رضا ومن (چه ترکیب قشنگی!) بعد از مدتها دوباره به مدت 5-6 ساعت دور هم جمع شدیم و کلی(بیش از حد) صحبت کردیم هرچند ناهارشون هم افتاد گردن من اما واقعا چسبید....

و اتفاقات جالب دیگه که سر فرصت میشه تعریف کرد....

بعد التحریر:

-          این ماجرا رو حیفم میاد تعریف نکنم...

یکی از دوستان خانوادگی که خیلی نسبت به من لطف دارند آمده بودند برای عیادت  و خانمش می گفت حاجی از وقتی شنیده خیلی ناراحته و حتی ترسیدیم مشکل قلبش عود کنه/ جواب حاجی که بنده خدا اصلیتشون ایلامی هم هست جالب بود گفت نه بابا من اونقدر ناراحت شدم چون همیشه کتف و لگن رو اشتباه می گیرم این دفعه  هم فکر کردم اینکه می گن کتفت شکسته منظور اینجاته( و با دست به لگنش اشاره کرد)!!!

-          ماشین را که چه عرض کنم،باقیمانده ماشین رو فروختیم دو ونیم!!!

-          یه نکته خنده دار دیگه دوباره میخوام پراید! بخرم!  

/ 6 نظر / 12 بازدید
ر-ثامن

یا الله! سلامون علیکم! آقای ترمیناتور! یحتمل این فرصت دوباره هم از باب سنت استدارج و سنگین تر کردن بار گناه ها و از ایی صوبتا بوده. شما حالا نمی خواد خیلی خیال ورت داره ![شیطان][قهقهه] انصافا هم ترکیب نادر و قشنگیه بات موافقم اساسی! فقط اگه می دونستم ای قد خوشحال میشی بیشتر می موندم. ولی خودمونیم الحق ثابت کردی یه بهبهانی اصیل هستی اون هم تا هفت پشت! « هرچند ناهارشون هم افتاد گردن من اما واقعا چسبید....» ایشالا بهبود هر چه سریعتر.

حامد

سلام آقای فاطمی بسیار شرمندم که نشد تو این مدت بیای خدمتتون . خیلی تو فکرت بودم خیلی هم سراغت رو از بچه ها گرفتم. چند بار هم قرار گذاشتیم بیایم با بچه ها متاسفانه نشد . شرمنده الحمدلله بهتری ؟ میخواستم زنگ بزنم از خجالت پیام گذاشتم ارادتمند

محمد مهدی

سلام حاجی الحمدلله خیلی بهترم/بادنجون بم هم که خودت میدونی .... بی خیال بابا/میذارم به حسابت!!! التماس دعا

vahid

salam majid jan khodaeish ghazye tasadofet raste? nakone bazam sare karim...

مجمع حرکت تکامل انقلاب اسلامی اهواز

وبلاگ "صحیفه خوانی " پنجره تخصصی طرح آموزشی بازخوانی متن اندیشه امام امت (ره) (کتاب صحیفه امام ) شروع بکار کرد. وبلاگ صحیغه خوانی می کوشد که به بازخوانی تفکر حضرت روح الله بپردازد چرا که معتقدیم با وجود این همه تبلیغات و ادعا ها هنوز مختصات اسلام نابی که امام به معرفی کرد ناشناخته است و چه بسیار است مدعیانی که حتی چند صفحه ای از اندیشه امام نخوانده باشند صحیفه خوانی برنامه است که می کوشد با ارائه تحلیل ها ، روش ها ، مقالات و جزواتی زمینه طرح مطالعه صحیفه امام را به عنوان یک طرح آموزشی فراهم آورد. این وبلاگ جمعی از طلاب و دانشجویان حزب الهی اهواز می باشند و از نقد ،پیشنهاد و مطالب و لینک و معرفی وبلاگ به وسیله شما دوست گرامی استقبال می کند. http://sahifehkhani.blogfa.com/

محمدجواد مهدوي

بسم الله سلام ممد مهتي جوووووووووون با اينكه مي دونستم ماجرا رو ولي سعي كردم يادم بره تا ببينم چطور وبلاگيش كردي خوب بود با اون بعد التحريرت يادداشت رو شكل فيلم مضنونين هميشگي درآوردي ژانر اين فيلمهايي كه تا انتهاي فيلم سركاري و آخرش همه چي معلوم ميشه ولي اشتباهات تايپي كه با توجه به مچل شدنت لاجرم هستن برا كسي كه ماجرا رو نمي دونه حظ يادداشت رو از بين مي بره سر فرصت درستشون كن خوشمان آمد البته از نوشته و نه از مضمونش يا حق